از تهدید تا عقبنشینی | داستان جنگی که هیچکس نمیتواند تمامش کند

رویداد۲۴ | هانی صباغیان- نشانهها حاکی از آن است که این جنگ از ابتدا با فرضی نادرست آغاز شد: اینکه فشار نظامی میتواند بهسرعت به تغییر رفتار یا حتی تغییر ساختار قدرت در ایران منجر شود. اما روند تحولات خلاف این را نشان داد.
ایران، با وجود ضربات سنگین نشانههایی از انسجام بیشتر بهویژه در سطح امنیتی بروز داده است. در سوی دیگر، آمریکا نیز به اهداف اعلامی خود نزدیک نشده و اکنون با جنگی مواجه است که نه پایان روشنی دارد و نه مسیر خروج کمهزینه و به تدریج به یک درگیری فرسایشی و چندلایه تبدیل شده است.
در قلب این بحران، یک عدم تقارن بنیادین قرار دارد:
آمریکا برای آنکه این جنگ را موفقیتآمیز بداند، باید به مجموعهای از اهداف گسترده و پیچیده برسد از مهار برنامه هستهای و موشکی گرفته تا تغییر رفتار منطقهای ایران. اما ایران برای آنکه «بازنده» نباشد، تنها به یک چیز نیاز دارد: دوام آوردن و ایجاد هزینه.
همین تفاوت، معادله را بهشدت به نفع تهران تغییر داده است. حتی اقدامات محدود در مسیرهای انرژی توانسته آثار اقتصادی و روانی گستردهای ایجاد کند و فشار را بر طرف مقابل افزایش دهد.
کاهش شدید تردد کشتیها، افزایش هزینههای بیمه، و اختلال در جریان انرژی جهانی نشان میدهد که ایران بدون نیاز به بستن کامل این گذرگاه، توانسته آن را به اهرم فشار مؤثری تبدیل کند
تداوم این وضعیت میتواند به دورهای طولانی از قیمتهای بالای انرژی و حتی رکود جهانی منجر شود. از نگاه بازار، وضعیت فعلی یعنی جنگی که نه پایان دارد و نه تعیین تکلیف شده بدترین سناریوی ممکن است.
در سطح روایت نیز، وضعیت پیچیدهتر است. آمریکا از پیشرفت در مسیر دیپلماسی سخن میگوید، در حالی که ایران چنین مذاکراتی را انکار میکند. در این میان، خودِ ادعای مذاکره به ابزاری برای مدیریت بازارها، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و حتی ایجاد فشار در داخل ساختار تصمیمگیری طرف مقابل تبدیل شده است.
برخلاف تصور رایج، جبهه مقابل ایران یکپارچه عمل نمیکند.
آمریکا بیش از هر چیز بهدنبال راهی برای خروج از جنگ است آن هم در شرایطی که فشار اقتصادی و سیاسی داخلی رو به افزایش است. اسرائیل، در مقابل، تمایل دارد جنگ تا تضعیف ساختاری ایران ادامه پیدا کند. کشورهای خلیج فارس نیز در موقعیتی دوگانه قرار دارند: از یکسو خواهان کاهش تهدید ایران هستند، و از سوی دیگر، از بیثباتی گسترده منطقهای هراس دارند. این تفاوت در اهداف، دستیابی به یک راهحل مشترک را دشوارتر کرده است.
یکی از مهمترین متغیرهای این بحران، در داخل آمریکا قرار دارد. افزایش قیمت سوخت، کاهش حمایت افکار عمومی و نزدیکی انتخابات، همگی فشارهایی هستند که بر تصمیمگیری سیاسی تأثیر میگذارند.
در چنین شرایطی، تداوم جنگ بدون دستاورد ملموس، برای دولت آمریکا هزینهزا است هزینهای که مستقیماً در زندگی روزمره شهروندان منعکس میشود.
نشانههای گسترش بحران
بیشتر بخوانید: بحران پایان | ماجرای «ضربه نهایی» آمریکا برای پایان جنگ چیست؟
بررسی سناریوهای مختلف نشان میدهد که تقریباً هیچ گزینه نظامی ساده و کمهزینهای وجود ندارد:
حملات هوایی بهتنهایی تعیینکننده نیستند؛ حمله به زیرساختها میتواند واکنشهای شدیدتری را به دنبال داشته باشد؛ و گزینههایی مانند عملیات زمینی یا تصرف نقاط کلیدی، با ریسکهای جدی و پیامدهای غیرقابل پیشبینی همراهاند.
به بیان ساده، هر گام نظامی جدید، بیش از آنکه به پایان جنگ نزدیک کند، احتمالاً دامنه آن را گسترش میدهد.
همزمان، نشانههایی از گسترش جغرافیای درگیری نیز دیده میشود. احتمال کشیده شدن تنش به دریای سرخ و بابالمندب، و هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی در نقاط مختلف منطقه، نشان میدهد که این جنگ میتواند از یک تقابل محدود به یک بحران شبکهای تبدیل شود.
مسیرهای پیش رو چیست؟
با توجه به وضعیت فعلی، چند سناریو قابل تصور است:
•توافقی محدود و موقت که بیشتر به مدیریت بحران میپردازد تا حل آن
•ادامه درگیری در سطحی کنترلشده، همراه با فشار اقتصادی
یا حرکت به سمت تشدیدی گستردهتر که پیامدهای منطقهای و جهانی خواهد داشت
در هیچیک از این مسیرها، نشانهای از یک «پیروزی قاطع» دیده نمیشود.
این جنگ بیش از آنکه تقابل صرفاً نظامی باشد، رویارویی دو منطق متفاوت است: قدرتی که به برتری نظامی تکیه دارد، اما با محدودیتهای سیاسی و اقتصادی مواجه است، در برابر بازیگری که با ابزارهای نامتقارن، بهدنبال افزایش هزینه و فرسایش اراده طرف مقابل است.
نتیجه چنین تقابلی، بهطور طبیعی نوعی بنبست پرهزینه که خروج از آن، برای همه طرفها دشوار خواهد بود.


